تبليغاتX
هر روز و هر شب بیادتم
گفتار حکیمانه
چنین گویند که شش چیز از شش چیز سیر نشود:

چشم از دیدن!گوش از شنیدن!زمین از باران!اتش از هیزم!منعم از مال و عالم از علم!!!!!!!!


حکیمی گفت هر که پنج کار بکند تن او تباه شود و جانش ویران گردد:دوستان را فریفتن ؛از دانایان روی برگرداندن ،حق را خوار کردن،به ناسزا گردن نهادن و از پس هوای نفس رفتن!!!!!!


حکیمی را پرسیدند:در این جهان تلخ ترین و شیرین ترین چیز چیست؟گفت:تلخ ترین چیز وام است و شیرین ترین چیز فرزند است!!!


حکیمی گفت:از همه چیز نو اختیار کن و از دوستان کهن!!!!!!!


حکیمی گفت:فریب دوستان بدتر از آفت دشمنان که این پنهان است و
آن آشکار!!!!!


روزی اسکندر از ارسطو پرسید :شرف  چیست ؟گفت :گستردن نام نیک  اندر میان  مردمان و میراث نیکنامی از پدران!!!!!
نوشته شده توسط نینا در ساعت 6 بعد از ظهر | لینک ثابت |

یه سری جوک جدید
...رشتیه زنش پنج قلو میزاد میاد دره خونه پلاکارد میزنه که اهالیه محل دیگه شورشو در آوردید...

 ...يه روزخياره باخيارشوره داشت ميرفت يكي ازخيارمي پرسه اين كيته ميگه خواهرمه ترشيده...

...اگه آسمون بيوفته. . اگه زمين بلرزه . . اگه خورشيد سياه شه. . اگه ماه به دو نيم شه. . اگه دريا صحرا شه . ........................... . . بدبخت داره قيامت ميشه. . نشستي جوک مي خوني!!...

...وخلقناالاحمدي نژادسهوا"وانا لخلقه من النادمين(همانا ما احمدي نژاد را اشتباهي آفريديم واز خلقت آن پشيمانيم)سوره توبه آيه12...

 نفر خودشو دار مي‌زنه، بعلت ضربه مغزي مي‌ميره! ميان مي‌بينند با كِش خودشو دار زده !!!

  خانومه 8 قلو بچه دار مي شه، ولي مي بينن هر كدوم از بچه هاش يه رنگي هستن! تحقيق مي كنن مي بينن به جاي قرص ضد حاملگي اسمارتيز خورده بوده!!!

): يه تركه داشته بلند بروازي ميكرده با تير كمون ميزننش!!!

 ترکه از تاکسي پياده ميشه درو محکم ميبنده ميگه پدر سگ خودتي ... راننده ميگه من که جيزي نگفتم ! ترکه ميگه بعدا که ميگي

 نيروي انتظامي اعلام كرد از فردا دخترايي كه مانتوي تنگَ، شلوار كوتاه، موي بلند، روي سياه، ناخن دراز، واهو واهو واه

begoo rabeteye manoto chejoorie?1.kheyli dusam dari 2.dusam dari 3.az man khoshet miad 4.hich ehsasi nadari 5. badet miad az man 6.az man nefrat dari(7.Boro baba32All

2تا فحش جديد از تركا: يه كاري نكن دهنمو باز كنم برينم بهت...!!! ميخواي سر من كلاه بذاري؟؟؟ريدم تو اون كلاهي كه ميخاي سر من بذاري

 

 دوست دختر ترکه به ترکه میگه : تو مال منو بخور من مال تو رو میخورم، ترکه میگه این چکاریه، هر کی مال خودشو بخوره!

قانون شونصدم انشتين: اگه بتوني با سرعت نور دورايران بريني . . . . . . بازم 2 دور از احمدي نژاد عقبي

 

 tahghighat neshan dade dar khanevade yek lor goz be andazeye 10ghorse X shadi avar ast

 

 به ترکه مي گن اگه توي دريا يک کوسه بهت حمله کنه، چي کار مي کني؟ مي گه مي رم بالاي درخت، مي گن تو دريا که درخت نيست، ترکه مي گه: مجبورم مي فهمي؟ مجبورم

 be torke migan korre khar!...ba labkhand mige ma khanevadegi "baby face" hastim vagarna man sennam bishtar az in harfas !!!!

ye arabi holo mikhore mirese be hastash mige che khob gerdo ham dare

 gholohaye ye zan be donya nemiyomadan sonogerafi gereftan didan pesare jolo dokhtararo gerefte mige jone abji age bezaram lokht bery biron

ghanon 6 niyoton age didi ye lor moghe dava dare farar mikone to ham farar kon chon rafte sang biyare

يه اقايي با صداي بلند ميگه اصغر اقا بچه ات مرد, تركه از پنج طبقه خودشو پرت ميكنه پايين, به طبقه چهارم كه ميرسه به خودش ميگه اصلا من بچه ندارم كه, به طبقه سوم كه ميرسه ميگه من زن ندارم كه, به طبقه دوم كه ميرسه ميگه بخدا من اصغر آقا نیستم!!!

ميدوني چرا خرا هميشه سرشون پاينه؟ چون ترک ها براشون آبرو نذاشتن

يه روز دو تا قزوينی تو قبرستان راه ميرفتنديه دفعه يكيشون خم شد و يه چيزی از زمين برداشت و بوسيد و گذاشت كنار .رفيقش گفت :"بالام جان چی بود ، نان بود" يارو گفت: "نه بالام ، استخوان كان بود

 

نوشته شده توسط نینا در ساعت 1 بعد از ظهر | لینک ثابت |

رنگ زندگي hell_booy_007


 

  اگر بگويم وجودت گرمي بخش زندگيم نيست دروغ گفته‌ام، اما چگونه مي‌توانم اينطور آرام و صبور به انتظارت بنشينم وقتي نمي‌دانم پس از طلوع آفتاب کدامين روز به ديدارم خواهي آمد؟ نمي‌دانم چه کسي بر پيشاني من واژه انتظار را نوشته است که اينگونه بايد تاوان اين پيشاني نوشت شوم را پس بدهم؛ خاموش باشم و دم نزنم و براي گشايش کارهايم فقط دست به دعا ببرم. نمي‌دانم کدام طلسم را به تقديرم بسته‌اند و کداميک از خدايان شوم زندگيم را نفرين کرده‌اند که دشمنانم را شاد و مي خوار مي‌بينم و خودم را اينسان حقير و بي مقدار!! با دنيايي آرزوي بر باد رفته؛ به اميدي که روزي دري به روي روزگار سياهم گشوده شود....! با تو سخن مي‌گويم. تو را که رنگ زندگي خطابت مي‌کنم. قرار بود به زندگيم رنگ سپيد بزني اما اکنون چشمانم جز سياهي مقابل خود نمي‌بيند. جسارت دستانت کو که روز نخست با من از سپيدي سخن گفت و به شبهايم نويد خورشيد داد؟ اگر بگويم بي تو شاد زندگي مي‌کنم دروغ گفته‌ام، اما اينسان که خودت را باخته‌اي، نمي‌تواني شادي را برايم به ارمغان بياوري. وجودت را مثل روزهاي گذشته برايم شعله ور کن تا از حرارت قلبت آتش بگيرم و خاکستر شوم. به زندگيم رنگ طراوت بزن.... سپيدم کن...  (( حرف دل یه عاشق ))رو ادامه مطلب كليك كنيد


ادامه مطلب
نوشته شده توسط نینا در ساعت 8 بعد از ظهر | لینک ثابت |